روباه و زاغ آبادانی

زاغکی بر درخت نَخل

                        نشسته بود و فِلافِل می‌خورد

روبَهی آمد و گفت:

هاااا وُلِک چه بالی، چه دُمی عجب عینک رِیبونی!

مشکی رنگه عشقه، دِمِت گرم، یه دِهَن بِرامون میخونی؟

زاغه فِلافِل رو گذاشت زیر بغلش و گفت:

بورو دهن سرویس، مو خودُوم کلاس دُوُمُم.

/ 10 نظر / 14 بازدید
بهاره

بابا مشهدییییییییییییییییییی[قهقهه] چه لهجه ای [قهقهه]

بهاره

ولی شبیه مشهدیاس [متفکر]

بهاره

فقط ولک آبادانی بود [نیشخند] مگه روباه و زاغ آبادانی بودن؟[متفکر]

بهاره

[متفکر] نکته انحرافی بود

رحمتي

واااااااااااااي خداي من تابلو بود كه آباداني بود.[نیشخند] خيلي باحال بود.

بهاره

روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت: پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم!! روباه تا موبایل رو داد به زاغ راغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی ! بیشعور[قهقهه]

لپ لپ

[نیشخند] پس چی که بِرات میخونُم نه ایطوری......ایطوری ها وُلک

[دلقک]