اینم وبلاگ منه ... نمیتونم بگم واسش زحمت نکشیدم چون خیلی دوسش دارم بیشتر چیزهایی هم که اینجا میخونین حرف دله ، یاد روزایی که برام خاطره شدن.
 
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

مدرسه 1+2
نویسنده : مسعود تاریخ : چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ کلمات کلیدی : مدرسه
نظرات ()

دوستان سلام ...

امروز بازم یه چهار شنبه ی دیگه بود. بازم بابام منو رو سفید کرد و بازم با ماشین رفتم مدرسه. نمی دونین چه حالی میده ...

فقط امروز که رفتم مدرسه برای پارک ماشین دیگه دنده عقب نیومدم ...

زنگ اول قرار بود از بچه ها آزمون بگیرم ولی از شانس من امکان تکثیر برگه ها به تعداد تمام بچه ها، نبود پس باید یه جوری کلاس رو می پیچوندم ... تو هر کلاس که می رفتم درس جلسه ی قبل رو ازشون سوال می کردم.

بصورت زیر :


یه نفر رو میاوردم پایه تخته و ازش راجع به هفته ی پیش می پرسیدم و اگه بلد نبود بهش می گفتم کنار کلاس وایسه و بعد یه نفر دیگه رو میاوردم ... تو هر کلاس که می رفتم و این کار رو می کردم از آخر یه 8 یا 9 نفری بودن که کنار دیوار دیده می شدن و برای این که یه کم بترسونمشون به نماینده کلاس می گفتم که اسم اینا رو بنویس بده من ... و اونا هم کلی می ترسیدن.(اونا میترسیدن و من کلی حال می کردم.)

حتی ساعت دوم که با کلاس دوم 2 درس داشتم چند نفر رو آورده بودم و بعد به یه نفر دیگه گفتم که بیاد که از شانسش بلد نبود و زد زیر گریه که آقا می خواید با من چیکار کنین و .... همه بچه ها مسخرش می کردن که داشت گریه می کرد و کلی تیکه بهش می نداختن.

اوه اوه بازم امروز عکس گرفتم ولی امروز کلی جرات و جسارت به خرج دادم و ... تو عکس زیر اگه دقت کنین اون دبیری که داره گردنش رو می خارونه داشت می فهمید که من دارم عکس می گیرم ولی من سریع طبیعش کردم داشت به دوربین نگاه می کرد.