اینم وبلاگ منه ... نمیتونم بگم واسش زحمت نکشیدم چون خیلی دوسش دارم بیشتر چیزهایی هم که اینجا میخونین حرف دله ، یاد روزایی که برام خاطره شدن.
 
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

تولد بهترین دوستم
نویسنده : مسعود تاریخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩ کلمات کلیدی : تولد
نظرات ()

امروز تولد بهتری دوستم بود کسی که از ترم یک باهاش آشنا شدم و هنوز که هنوزه رابطه­ای باهم داریم که فکر نمیکنم بشه خرابش کرد و به یاد ندارم که حتی یه بار هم از دستش دلخور شده باشم (بس­که باحاله)

دیروز رفتم دانشگاه که برم آموزش ولی اصلا هواسم نبود که اونروز جمعه بود خلاصه یه پایه عجیب خوردم. دوستم هم بود و از مشهد باهم رفتیم چناران. اونروز کسایی که ترم تابستونه برداشته بودن امتحان داشتن و یه عده تو سلف برادران داشتن درس میخوندن که ما (یعنی من و دوست و مهران و توحید و یه بنده خدایی که نمیدونم اسمش چیه) رفتیم تو سلف و شروع کردیم به عکس گفتن که بعد ١٠ دقیقه دیدیم کسه دیگه­ای به جز ما تو سلف نیست. خلاصه کلی عکس گرفتیم (در تمام زوایا) . . .


 چون میدونستم امروز روز تولدشه امروز هم شدم فردین و باهاش رفتم چناران (البته برام بد نشد آخه آموزش هم رفتم) صبح زود ساعت ۶:٠٠ از خواب بیداریدم در حالی که تا سحر بیدار بودم و در کل ٢ ساعت بیشتر نخوابیده بودم. دیشبش یه کادو واسش خریده بودم . . .

صبح رفتم پلسراه و برای این که دوست کادو رو نبینه اونو دادم به یکی از بچه­ها که بذاره تو کیفش ولی این دوستم زود اومد و همه چی خراب شد. البته خراب خراب هم که نه یه جوری طبیعیش کردم

بچه ها کم طاقت بودن و کار به دانشگاه نرسید همونجا تو مینی بوس دهن دوستم رو سرویس کردن و یکی یکی کادوها رو شد . . . یه چنتا عکس هم گرفتیم که اینجا نمیشه آپ کنم وگرنه خیلی دوست داشتم که شما هم بینین.

رفتیم دانشگاه و دوستم رفت سر جلسه­ی امتحان و من پایین بیرون سالن امتحان منتظر بودم تا اینکه اومد و رفتم تو دانشگاه یکم چرخ زدیم - من رفتم آموزش تا واسه یکی از آشناهامون برای استاد شدن تو دانشگاه سوال کنم. رفتیم آموزش دیدم چه سیب هایی چه رنگی چه اندازه ای به به دیدم نمیشه از این سیب ها به این راحتی گذشت تو فکر جور کردن پلاستیک بودم که خانم نورانی اومد بهش گفتم خانم نورانی پلاستیک دارین . . .

خلاصه پلاستیکه رو گرفتمو رفتم سراغ سیب های تپلی - فکر کنم راحت ١.۵٠ کیلو جم کردم.

فکر کنم زیا نوشتم نه؟

تورو خدا ببین مطلب در مورد تولد دوستم بود شد خاطره !!!

راستی این دوستم دیروز یه اس ام اس برام فرستاده بود با این مضمون که فکر کنم خالی از لطفه که شما ندونین : 

 

تفلد تفلد تفلدش مبارک مبارک مبارک تفلدش مبارک

 در صورت تمایل مبلغ هدیه خود را به صورت کارت شارژ ارسال فرمائید.

ستاد برگزاری جشن خاندان میلاد دوستم

 

جا داره دوباره این روز رو بهش تبریک بگم و

 براش آرزو کنم که ان اشاءالله ١٢١ ساله بشه

 ***تولدت مبارک***