اینم وبلاگ منه ... نمیتونم بگم واسش زحمت نکشیدم چون خیلی دوسش دارم بیشتر چیزهایی هم که اینجا میخونین حرف دله ، یاد روزایی که برام خاطره شدن.
 
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

عیدتون مبارک
نویسنده : مسعود تاریخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩ کلمات کلیدی : نوروز، 1389
نظرات ()

افسوس می‌خورم... .چرا؟ چرا با رفتن تو .... بهار می‌آید؟

آمدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم‌انگیزی شب‌های تنهایی... به خشکی برف ... می‌روی... بهار می‌آید... به نظر معامله خوبی است... امید آن دارم بهار گلی بر چهره‌ات بنشاند... چه امید مبهمی... گردش روزگار خطا ندارد... زمستان هیچ‌گاه بهار را نمی‌بیند...

***دوستان عید همتون مبارک ***

 



 
سرم خیلی شلوغ شده ...
نویسنده : مسعود تاریخ : شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ کلمات کلیدی :
نظرات ()

سلام ...

شرمنده که این چند روزه زیاد پایه نیستم و زیاد تو نِت نمیام این چند روزه خیلی خیلی سَرم شلوغه ... گذشته از کلاس‌های دانشگاه که تقریباً هر روز دانشگاه میرم به غیر از پنج شنبه‌ها، کلاس موسیقی هم که عالمی داره و کل خستگی تمام هفته رو از تنم در میاره.

از هفته‌ی پیش هم یه کلاس فوق برنامه‌ی دیگه هم میره که حسابی خسته‌کننده شده آخه روزهای زوج ساعت 16 - 20 باید برم دانشگاه سر کلاس.

شنبه‌ی هفته‌ی پیش یکی از دوستام از طرف دانشگاه رفت حج در حالی که ما دوستاش اصلا باورمون نمی‌شد حسن بره حج ... اونی که از همه‌ی ماها پایه‌تر بود  طوری که هر کاری که می‌خواستیم انجام بدیم ما مجبور بودیم واسه اون حق تقدم رو رعایت کنیم چرا چون حسن آقا ارجعیت داره ...البته از اونجا که رفیق فابمونه، بخاطرش رفتیم فرودگاه و یه بدرقه‌ی گرم ازش داشتیم. حالا قراره همین پنج شنبه برگرده و ما کلی برنامه داریم ...

 

پ.ن : خدا بخیر کنمی !!!

پ.ن : این هفته هفته‌ی رویاهام می بودمی ...



 
سوژه مهم
نویسنده : مسعود تاریخ : جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ کلمات کلیدی :
نظرات ()