اینم وبلاگ منه ... نمیتونم بگم واسش زحمت نکشیدم چون خیلی دوسش دارم بیشتر چیزهایی هم که اینجا میخونین حرف دله ، یاد روزایی که برام خاطره شدن.
 
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

I Love U Dad ...
نویسنده : مسعود تاریخ : یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ کلمات کلیدی :
نظرات ()

می‌دونم مطلبش تکراریه ولی هفته قبل واقعاً بهش رسیدم و با تمام وجود احساسش کردم...

----------------------------------------------------------------------------------------

یه روز پدرم دستش رو گذاشت روی شونم و ازم پرسید:
تو قویتری یا من؟ گفتم من.
گفت تو!!!!
دوباره پرسید تو قویتری یا من؟ بازم من.
دستشو برداشت و رفت, همین که داشت می‌رفت دوباره پرسید تو قویتری یا من؟
گفتم:تو.
گفت: چطور؟ گفتی که من قویترم.
گفتم اون موقع که پرسیدی, دستت روی شونم بود, می‌دونستم که یه دنیا پشتمه.
ولی الان که پرسیدی دیگه دستت رو برداشته بودی.

به سلامتی همه باباهای دنیا.
I Love DAD....



 
Tahte Tasi
نویسنده : مسعود تاریخ : یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی :
نظرات ()

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.

اما اون توجهی به این مساله نمی کرد .

آخر کلاس پیش من اومد و ...



 
ادامه مطلب
بــَــــدم میاد نــامــه
نویسنده : مسعود تاریخ : پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ کلمات کلیدی :
نظرات ()

کلاََ از چنتا چیز خیلی بدم میاد:

اول اون دسته از پسرا که با چنتا دختر همزمان دوستن و کلی هم افتخار می‌کنن که ... حالا هرچی می‌خوان باشن. چه دوستی معمولی چه هرچی ...

دوم اون دسته آدمای خشک لامذهب (ب.....!!) که فقط شب تا صبح راجع‌به اینکه فلان مداحی رو گوش کردی؟ حرف می زنن و تو گوشیشون هیچی جز مداحی نیست! رهبری چی گفته چی شده؟ و ...... اوووفففف یه چند باری دهنم سر همین سرویس شده ( گ......!!! ) فک کنین هیچ کدوم از رفیقای شیشتون نیستن شما مجبورین با چارتا از اینا همسفر بشین. اونا هم تو راه همش مداحی بذارن. عصبانی(یعنی در واقع آتیش می‌گیری)


سومیش بدون هیچ شکی دانشگاهمونه که با توجه به شناخت بچه‌ها احتیاج به شرح نداره.

چهارمیش از صدا و سیمامونه که باید شا....ید بهش. جالب اینجاست که بهش افتخار هم می‌کنن. همشون شدن جیره خوار د.و.ل.ت، صب تا شب دسته ش.ی.خ.است.

پنجمیش خودمم که دهن خودمو فقط خودم تونستم سرویس کنم (گ....!!) کلاَ کاشکی که من، من نبودم یعنی یه اسکول دیگه بودم، اونوقت پامو بلند می‌کردم محکم می‌کوبیدم رو وجدانم بعدش با خیاله راحت زندگی می‌کردمو دهنه ملتو سرویس می‌کردم

بازم هست ولی دیگه حاله فکر کردن ندارم. خلاصه اینکه این پست سره کاری بود مثه همیشه مخلوط با جفنگ از زبان یک مهندس‌نما



 
حقش نبود خدا...
نویسنده : مسعود تاریخ : شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ کلمات کلیدی :
نظرات ()

مابهش می‌گفتیم خالی‌بند ولی خدا می‌دونه که واقعاً خالی‌بند بود یا نه. دیروز که به دوستم زنگ زدم باورش نمی‌شد، می‎گفت بهزاد باز خالی بسته و فیلم جدیدشه. بودنش خالی‌بندی بود و رفتنش هم در هاله‌ای از خالی‌بندی.

انگار همین دیروز بود که دیدمش. تو دبیرستان وقتی حوصلمون سر می‌رفت و روزمون روز کسل کننده‎ای بود کافی بود بری پیشش، 4 تا خالی می‌بست که هوش از سرت می‌پرید. تو جمع وقتی حرف می‌زد ما زیر چشمی بهم اشاره می‌کردیم که باز بهزاد داره ...

نمی‌دونم دنیا چرا اینقدر نامرد شده که به جوون 20 ساله هم رحم نمی‌کنه آخه خدا این همه گناه‌کار تو دنیا هست، این همه پیر و جوون هست که 1000 بار لایق‌تر از اون بودن چرا اون آخه؟

 

عجب رسمی رسم زمونه    ....    قصه‌ی باد و برگ خزونه

از اونا فقط خاطرهاشون بجا می‌مونه

روحت شاد بهزاد



 
داشتم با خودم فکر می کردم...
نویسنده : مسعود تاریخ : یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ کلمات کلیدی :
نظرات ()

تازگیا چقدر پاستوریزه شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

داشتم با خودم فکر می کردم...

اگه تو آمریکا بدنیا می اومدم چقدر خوب می شد

ولی بعدش گفتم ممکنم بود تو افغانستان بدنیا بیام!!!

 

داشتم با خودم فکر می کردم...

 اگه بد باشم و بمیرم یا اینکه خوب باشم و بمیرم

واسه کسی مهم نیست در هر صورت مـُـردم

ولی دوست دارم مرگــم رو زندگــی خیلی ها تأثیر بگذاره

 

داشتم با خورم فکر می کردم...

اگه من یه بچه مایه‌دار بودم، چه جور آدمی می شدم؟

یعنی همینی که الان هستم بودم؟

یا اینکه می دادم ابروهامو بر دارن؟ یا یه ماشینه ۲۰۰ میلیونی

می خریدم که چشمه بقیه در بیاد و باهاش هی دافی سوار کنم

بریم عشقو حال تو ویلای باباهه؟

یا اینکه آدمه خاکی می شدم که عقده هاشو

با اینکارا خالی نمی کرد و در عوض یه آدمه

لوتی و مشتی  می شدم؟

 

 

 

پ.ن: فک کنم خیلی چرند و پرند گفتم!!!!!!